مرضيه محمدزاده
1096
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
آن گُرُه سنگدل دوزخى * وه كه ندادند به وى پاسخى « 1 » * * * خيل ستم سوى حرم تاختند * غارتيان ولوله انداختند در حرم عزّت پيغمبرى * دست گشودند به غارتگرى شاه كه از ضعف حياتى نداشت * بر قدم خويش ثباتى نداشت مظهر غيرت كه نبودش توان * از الم ضربت تيغ و سنان از صف لشكر كه چنين جور ديد * چند قدم خويش به زانو كشيد سخت برآشفت از آن قوم دون * گفت كه اى مردم زشت و زبون دين و فتوّت نه ، حمّيت كجاست ؟ * غيرت و شرم عربيّت كجاست ؟ آخر اگر اهل هدى نيستيد * پيرو آيين خدا نيستيد هيچ نترسيد ز روز جزا ؟ * هيچ ندانيد بدى را سزا ؟ از عربيد آخر اگر بتگريد * بر حسب خويش همى بنگريد با من اگر هست شما را مصاف * نيست زنان را سر جنگ و خلاف شمر كه دل سنگتر از سنگ بود * وز ستمش قلب جهان تنگ بود سوخت تو گويى دل بىباك او * گشت غمين گوهر ناپاك او گفت حسين است على النسب * راست سخن گفت كريم الحسب نا به تن وى رمق جان بود * آينهى غيرت يزدان بود باز شويد از حرم عزّتش * دست كشيد از سلب و غارتش باز شدند آن سپه پرگناه * از حرم شاه سوى قتلگاه حرمله و خولى و شمر و سنان * جمله پى قتل شه انس و جان با سپر و تيغ و سنان تاختند * هيئت شه ديده و دل باختند عاقبت آن شمر شقاوت نژاد * برد سر از پيكر شاه رشاد بود در آن حال شه تشنهلب * بر لب او العطش و ذكر رب فوج ملك محو تماشاى او * چشم فلك بر رخ زيباى او كرد خدا فخر كه اى قدسيان * آنچه نهان بود كنون شد عيان سرّ بشر بر ملك اظهار كرد * حادثهى عشق نمودار كرد اى قلم از عشق مكن گفتوگو * نيست خرد را ره اين هاى و هو طبع الهى و دم آتشين * نقش برآب است سخن بعد از اين دهر يكى داشت چو آن عشق باز * گشت به او هر دو جهان سرفراز « 2 »
--> ( 1 ) - همان ؛ ص 132 . ( 2 ) - همان ؛ ص 133 و 134 .